و جايز است كه مصدر كاذبه مكاذبه و كذابا باشد . و بتشديد ممكن است مصدر كذّب باشد .
فرّاء گويد : يك اعرابى در راه مكّه گفت اى ابا ذكريا آيا قصار بهترست نزد تو يا حلق . قصدش اين بود تقصير كنم مويم را بچينم يا سرم را بتراشم و كسى كه
( رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا الرَّحْمنِ )
برفع قرائت كرده ( ربّ ) را اسم اوّل را از جرى كه قبل از آن در قول خدا
( جَزاءً مِنْ رَبِّكَ )
بود قطع كرده و آن را مبدء و الرّحمن خبر او قرار داده سپس استيناف نموده
( لا يَمْلِكُونَ مِنْهُ )
را و كسى كه
( رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا الرَّحْمنِ )
الرّحمن را بجرّ خوانده پيروى كرده دو اسمى را كه قبل از آن مجرور بودند در قول خدا
( جَزاءً مِنْ رَبِّكَ )
و
( رَبِّ السَّماواتِ )
و كسى كه الرّحمن را مرفوع خوانده پيروى كرده
( رَبِّ السَّماواتِ )
جرّى كه در قول خدا
( مِنْ رَبِّكَ )
را و الرّحمن را استيناف گرفته
( لا يَمْلِكُونَ )
را خبر الرّحمن .
لغت :
الحديقه : بهشت و باغ محدود و محاط را گويند . و جمع آن حدائق است و از آنست احدق القوم بفلان . وقتى كه اطراف او را بگيرند و از آنست حدقه چشم براى اينكه پلكها به آن احاطه دارد .
الاعناب : جمع عنب و آن ميوه ( انگور ) تاكستانست پيش از آنكه خشك شود و چون خشك شد كشمش و مويز خواهد بود .
الكواعب : جمع كاعب و آن دختر و دوشيزه جوانيست كه تازه پستانهاى او بزرگ شده است .
الأتراب : جمع ترب و آن دختر بچّههاى هم سالند كه با يكديگر با