انفه وقتى كه آن را بريد و از آنست روز شنبه يعنى روزى كه عمل را بنا بر عادتشان در شريعت موسى عليه السّلام تعطيل ميكردند .
الوهاج : بمعنى وقاد و آن شعله آتش است كه داراى روشنايى و نور بزرگ باشد .
المعصرات : ابرهايى كه باران مىبارد . ابر حمل آب مىكند سپس باد آن را ميفشرد و آن را جارى ميسازد مثل جارى شدن آب بفشردن لباس و پيراهن و عصر القوم مطروا .
و الثجاج : يعنى يك دفعه ريختن مثل ريختن خون بدن . گفته مىشود ثججت دمه اثجّه ثجا يعنى يك دفعه ريختم خونش را . ميريزم ريختنى و قد ثجّ الدّم يثّج ثجوجا و قطعا ريخت خون را ميريزد ريختنى و در حديث آمده بالاترين حجها عج پس ثج يعنى در تلبيه ( اللّهمّ لبيّك لبيّك لا شريك لك لبيّك انّ الحمد لك و الملك . . . ) صدا را بلند كردن و ريختن خون گوسفند و شترى كه بعنوان هدى و قربانى براى خدا در مكّه و منا الالفاف خلط ها و تخها و لفّافههايى كه دورهم پيچيده مىشود و مفرد آن لفّ و لفيف است .
و گفته شده درخت پيچ و درختانى كه پيچيده و باغهاى پيچيده بهم .
اعراب :
( عمّ ) اصلش عن ما بوده نون را بواسطه قرب مخرج با ميم قلب به ميم و در ميم ما ادغام و الف را حذف كردهاند براى اتّصال ما به حرف جرّ تا اينكه مثل جزئى از او شده و براى اينكه فرقى ميان آن و ميم استفهام و خبر باشد و اين حروفى كه با آن الف ما ساقط مىشود هشت حرف است 1 - عن مىگويى عمّ 2 - من مىگويى ممّ 3 - باء مثل بمّ 4 - لام مثل لم 5 - فى مثل فيم 6 -