از آن برنگرداند و اين از نظر دشمن است . ابو عبيده گويد : اهطاع اسراع و شتاب كردن است .
عزين : جماعاتى هستند در پراكندگى و جدايى . مفرد ايشان عزه است و جز اين نيست كه با واو و نون جمع شده براى اينكه آن عوض است مانند سنه و سنون و اصل عزّة عزوة از عزاه يعزوه بود هر گاه اضافه بغيرش شود پس هر جماعت از اين جماعتها اضافه بديگريست .
راعى گويد :
أ خليفة الرّحمن انّ عشيرتى * امسى سوامهم عزين فلو لا
اى خليفه خدا البتّه عشيره و قبيله من شام كرد در حالى كه جماعات و گلّهها مواشى آنها فرار كردند شاهد در اين بيت كلمهء عزين است كه به معناى جماعات پراكنده آمده .
عنتر گويد :
و قرن قد تركت لدى مكر * عليه الطّير كالعصب العزينا
و قرينى كه آن را رها نمودم در ميدان جنگ كه پرنده بر جنازه آنها چون قومى پراكنده بود شاهد در اين بيت كلمهء ( عزينا ) است كه قوم و جماعت پراكنده است .
و بعضى گفتهاند : كه محذوف از عزه هاء است و اصل آن عزهة از عزهاة و آن به معناى كنارهگيرى از زنها و بازى كردن با آنها است .
اخوص گويد :
اذا كنت عزهاة عن اللّهو و الصّبى * فكن حجرا من يابس الصّخر جلمدا
هر گاه تو خواهان آميزش و خوشى و عيش با زنها نباشى پس سنگى