رفع نزاعه جايز است . چنانچه جايز است در قول تو هذا زيد منطلق و هذا بعلى شيخ . اين زيد رفتنى و اين شوهر من پير و كهنسال است .
و كسى كه نصب داده پس بنا بر دو وجه است : 1 - اينكه حال باشد .
2 - اينكه حمل بر فعل شود . پس حمل آن بر حال بعيد است براى اينكه در كلام چيزى نيست عمل در حال كند .
پس اگر بگويى البتّه در قول خدا . لظى . معنى تلظّى و تلهّب است .
پس بتحقيق كه اين درست نيست براى اينكه كلمهء لظى معرفه است و حال را نصب نميدهد . آيا نمىبينى كه آنچه استعمال شده استعمال اسماء از اسم فاعل يا مصدر اين قسم عمل نكرده از جهتى كه جارى مجراى اسماء است .
پس سزاوار است كه اسم معرفه عمل آن را انجام ندهد . و دلالت مىكند تو را بر معرفه بودن لظى و علم بودن آن . به اينكه تنوين ملحق به آن نميشود پس هر گاه چنين بود حال از آن نصب داده نشود . پس اگر با معرفه بودن آن را حال قراردادى بشدّت تلظّى و التهاب معروف گرديد جايز است به اين معناى حادث در علم منصوب باشد . و بنا بر اين قول خداى تعالى :
وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ
معلّق كرده ظرف را به آنچه اسم بر آن دلالت كند از تدبير و الطاف ، پس اگر حال معلّق به معناى حادث در علم شود چنانچه ظرف معلّق شد به چيزى كه اسم بر آن دلالت كند از تدبير ، و الطاف ممتنع نيست . بعلّت اينكه حال مانند ظرف است در تعلّقش بمعنا مثل تعلّق ظرف بمعنى و اين وجهى است .
و اگر نزاعه معلّق شده باشد بفعل مضمرى مثل اعنيها نزاعة للشّوى ، نيز ممتنع نيست .