( كه ديگر هرگز زنده نشدمى ) .
28 - مال من ( عذاب را ) از من دفع نكرد .
29 - فرمانروائيم از من برفت .
30 - ( بفرشتگان گويند ) او را بگيريد و در غلش كشيد .
31 - سپس او را در آتش بزرگ در آوريد .
32 - سپس او را بزنجيرى كه درازايش هفتاد ذرع است درآوريد .
33 - زيرا كه او ( در دنيا ) بخداى بزرگ ايمان نمىآورد .
34 - و ( مردم را ) بطعام دادن تهيدست و فقير ترغيب نميكرد .
35 - پس امروز در اينجا براى او دوستى نيست .
36 - و نه طعامى مگر از چرك و كثافت دوزخيان .
37 - آن را جز خطاكاران ( كه بسوى باطل ميروند ) نميخورند .
لغت :
القاضيه : آنكه بسبب ميرانيدن جدايى مياندازد هر گاه كسى مرد ميگويند فلانى قضى و اصل آن جدا كردن بريدن كار است و از آنست قضاوت حاكم و از آنست قضاء و حكم الهى و آن در اخبار چيزى مىباشد كه بنا بر قطع باشد .
التصليه : لازم بودن آتش است و از آنست اصطلاء نشستن نزديك آتش .
الجحيم : آتش بزرگ و زياد .
السّلسله : حلقههاى منظّم شدهاى كه هر حلقهى در حلقه ديگرى باشد و ميگويند سخنش مسلسل است هر گاه چيزى از كلامش بستگى به ديگرى