گويد :
كسع الشّتاء بسبعه غبر * ايّام شهلتنا ، مع الشّهر
فبامر و اخيه مؤتمر * و معلّل و بمطفى الجمر
فاذا انقضت ايّام شهلتنا * بالصّن و الصّنبر و الوبر
ذهب الشّتاء موليا هربا * و اتتك واقدة من الخبر
زد پس گردنش بسبب هفت شبى كه از ايّام عجوز باقيمانده بود و برفتن ايّام عجوز و تمام شدن ماه ( اسفند ) زمستان تمام شد . پس شروع كردن شمردن نامهاى سرما پير زن و گفت ( 1 ) آمر ( 2 ) برادرش مؤتمر ( 3 ) معلل ( 4 ) مطفئ الجمر پس در اين هنگام ايّام پير زن منقضى شود بسبب رفتن ( 5 ) صن ( 6 ) و الصّنبر ( 7 ) و و بر زمستان پشت كرده و فرار كند و ميآيد تو را نمونهاى از گرماى تابستان .
( حُسُوماً )
ابن عبّاس و ابن مسعود و حسن و مجاهد گويند يعنى پى در پى كه برايش فترت و فرجهاى نيست مثل اينكه شرّ مرتبا برايشان باريد تا مستأصل و بيچارهشان نموده است .
كلبى و مقاتل گويند : يعنى هميشه .
خليل گويد : يعنى قاطعه كه قطع كرد ايشان را قطع كردند تا نابود كند آنها را .
عطيه گويد : بادهاى تند ميشوم كم فايده كه خير را از اهلش بريد .
فَتَرَى الْقَوْمَ
يعنى در اين روزها و شب ميبينى .
( صَرْعى )
يعنى مصروعين و به زمين افتادگان .
كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ
مثل ايشان مثل تنههاى درختان خرما