و بعضى گفتهاند : آن از قطع و بريدنست . پس مثل اينكه ايشان را بريدهاند بريدنى يعنى ايشان را از بين برده و نابود كردهاند و ريشهء آنها كنده و قطع شده .
الخاويه : يعنى خالى چنان كه چيزى در جوف و درون آن نيست .
اعراب :
عامل در
الْحَاقَّةُ
يكى از دو چيز است يا ابتداء و خبرش
مَا الْحَاقَّةُ
است چنان كه مىگويى زيد ما زيد و يا خبر مبتداء محذوف است يعنى هذه الحاقه سپس گويند الحاقه چه چيز است به جهت بزرگداشت شأن و موقعيّت آن .
حسوما منصوب شده بر مصدرى كه وضع شده در جاى صفت براى ثمانيه يعنى تحسمهم حسوما . قطع مىكند ايشان را قطع كردنى . و ممكن است جمع حاسم باشد . پس مثل راقد و رقود و ساجد و سجود باشد . و بنا بر اين منصوب است بر اينكه نيز صفت براى ثمانيه باشد .
و صرعى منصوب بر حاليّت است و قول خداى تعالى .
كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ
. جمله در محلّ حال از صرعى است يعنى صرعوا امثال نخل خاويه . زمين افتادند مانند درخت خرماى پوسيده . و من در قول او من باقيه زايده است .
مقصود و تفسير :
( الْحَاقَّةُ )
يكى از نامهاى قيامت است بنا بر گفته تمام مفسّرين و الحاقه ناميدهاند براى صاحب كارهاى راست لازمة الصّدق است به جهت اينكه تمام احكام قيامت لازمة الوقوع و صادقة الوجود است .