زجاج گويد : يعنى به زودى در آخرت قرار ميدهد براى او نشانه و علامتى كه شناخته شود بسبب آن اهل آتش از سياهى چهرههايشان ، و جايز است كه سمه مفرد آيد براى مبالغه در دشمنى پيغمبر ( ص ) پس طورى زشت و قبيح شود كه از غيرش شناخته شود چنانچه عداوت او با پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله نحوى بود كه از غيرش مشخّص بود .
فراء گويد : علامت و داغ را مخصوص خرطوم و بينى قرار داد براى اينكه آن در وسط چهره است ، بعلّت اينكه بعضى از صورت حكايت از كل و تمام چهره مىكند .
ابن عباس گويد : مقصود اينست كه ما در جنگ با شمشير ضربتى بر آن مىزنيم تا اثرش باقى بماند ، پس در جنگ ضربتى بر بينى او خورد كه اثرش باقى بود تا هلاك شده .
قتاده گويد : يعنى : به زودى علامتى از عار و ننگ بر او خواهيم گذارد كه براى هميشه باقى باشد .
قتيبى گويد : عرب ميگويد بتحقيق بر او نشانه بدى گذارد ، و مرادشان اينست كه بر او ننگى چسبانيد كه هرگز از او جدا نشود ، براى اينكه داغ هيچ وقت پاك و زدوده نميشود و اثرش نابود نميگردد ، و خدا الحاق نمود به كسى كه ياد شد ننگى را به آنچه او را بسبب آن از عيبهايى كه مانند داغ در چهره است كه از او جدا نميشود .
و بعضى گفتهاند : مقصود از خرطوم شراب است ، پس معنايش اينست به زودى او را بر شرب خمر و شراب خوارى معرّفى خواهيم نمود ، شاعر گويد :
ابا حاضر من يزن يعرف زناؤه * و من يشرب الخرطوم يصبح مسكر