پس زن عبد اللَّه چون عوام بود خيال كرد كه عبد اللَّه قرآن خوانده گفت امّا چون قرآن خواندى پس تو را تصديق كردم « 1 » .
پس رسول خدا را خبر داد . و آن حضرت بعد از آنكه تبسّم نمود فرمود بهترين شما آن كس است كه با زنانش به خوبى رفتار كند . و علماء اختلاف كردهاند دربارهء كسى كه بزنش بگويد : انت علىّ حرام . تو بر من حرامى مالك بن انس گويد : آن سه طلاق است . ابو حنيفه گويد اگر به اين جمله قصد ظهار كند ظهار است و اگر قصد ايلاء كند ايلاء است و اگر قصد طلاق طلاق بائن است كه ديگر حقّ رجوع ندارد . و اگر قصد سه طلاق كند سه طلاق است و اگر قصد دو طلاق كند پس يك طلاق بائن است و اگر برايش قصدى نبوده پس آن يمين و سوگند است .
شافعى گويد : اگر با جملهء مذكور قصد طلاق كند طلاق و اگر ، اراده ظهار نمود ظهار است و اگر برايش قصد و نيّتى نبوده پس آن قسم است ، و از ابن مسعود و ابن عبّاس و عطار روايت كرده كه آن قسم است .
اصحاب ما اماميّه گفتهاند : به گفتن اين جمله چيزى لازم نميشود و وجود آن مثل عدم است و آن گفته مسروق است و خداوند در آن كفّاره واجب كرده است براى اينكه پيغمبر ( ص ) قسم خورد كه با كنيز خودش - نزديك نشود و با او شربت عسل ننوشد ، پس خداوند بر او واجب كرد كه از قسمش كفّاره داده و برگردد باباحهء چيزى كه حرام كرده بود ، و بيان
هامش
( 1 ) زن عبد اللَّه خيال كرد كه اشعار مذكور آيات قرآنست و باور كرد كه شوهرش جنب نبوده و با كنيزش آميزش نكرده و براى همين ، قرآن خوانده است . و قول او كما لاح معروف تشبيه كتاب خداست به ستاره معروف كه در صبح آشكار مىشود .