آنكه از كمترين چيزى ناراحت مىشود و ميسوزد .
دليل كسى كه با الف ممدود خوانده اينست كه خيرى كه ميرسد بايشان آن از نزد خداست ، و او عطا شده اين نعمت است و فاعل ( آتاكم ) ضميريست كه عود باسم اللَّه مىكند و هاء از صله حذف شده تقديرش ( بما اتاكموه ) و قول او
( فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ )
شايسته است كه ( هو ) فصل باشد و مبتداء نباشد زيرا كه حذف فصل آسانتر است آيا نميبينى كه محلّى براى فصل از اعراب نيست و گاهى حذف مىشود و ضررى بمعنا نميزند .
لغات آيات :
اعدّت : مشتق از عدد است و اعداد نهادن چيزيست براى آنچه در آينده مىشود بر آنچه كه اقتضاء مىكند از عدد امرى كه براى آنست ، و فضل و افضال و تفضّل در معنا يكيست ، و آن نفع و سوديست كه براى توانا مىباشد كه ميتواند براى ديگران انجام دهد و حال آنكه براى او امكان هست كه نكند .
و الاسى : حزن و غصّه است و تأسى تخفيف حزنست بسبب مشاركت داشتن در حال او .
اعراب :
( فِي كِتابٍ )
متعلّق بمحذوف است تقديرش ( الا هى كائنة فى كتاب ) پس آن در محلّ رفع است به اينكه آن خبر مبتداء محذوف است ، و ممكنست كه متعلّق بفعل محذوف باشد تقديرش ( الا قد كتبت فى كتاب ) است پس جار و مجرور ( فى كتاب ) در محل نصب است بنا بر حاليّت ، يعنى ( الّا مكتوبة ) .
( لِكَيْلا تَأْسَوْا )
منصوبست بنفس ( كى ) و لام آن لام جارّه است ،
( الَّذِينَ يَبْخَلُونَ )
در موضع جر است بنا بر بدليّت از مختال فخور پس بنا بر اين وقف