است و اعتراض بمنزلهء صفت است ، پس آن براى صدقه ملامتش شديدتر از آنست براى تصديق و تخفيف چنين نيست و از ادلّه كسى كه تخفيف داده اين است كه ميگويد : ما قول خدا
( وَ أَقْرَضُوا اللَّهَ )
را حمل بر اعتراض نميكنيم و لكن ما آن را عطف ميكنيم بر معنا ، آيا نمىبينى كه قول خدا انّ المصدّقين و المصدقات معنايش اينست كه آنهايى كه صدقه دادند ، پس مثل آنست كه در معنى ( ان المصدقين و اقرضوا ) پس حمل شده و اقرضوا اللَّه بنا بر معنى براى آنكه معناى مصدقين الذين صدقوا است ، آنهايى كه باور كردند ، پس مثل اينست كه گويد : ان الذين صدقوا و اقرضوا بدرستى كه كسانى كه باور كردند و قرض ، دادند .
لغات :
گفته مىشود ، انى يأنى ، هر گاه وقت شود .
الخشوع : نرم شدن دلست براى حق و مطيع شدن براى آن و مثل آنست خضوع ، و الحق چيزيست كه عقل بسوى آن دعوت مىكند و آن عمليست كه هر كس عمل كند به آن ناجى و رستگار است ، و كسى كه عمل بخلاف آن كند هالك است و حق مطلوب هر عاقل است در نظر او هر چند كه در طريق آن اشتباه كند .
و القسوة : سختى دلست بسبب امتناع كردن از قبول حق .
و الامد : وقت ممتد و طولانى است و آن و مدت يكيست .
و الهيج : خشكيدن گياه است .
شأن نزول :
كلبى و مقاتل گفتهاند : كه قول او
( أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا )
يك سال بعد از هجرت دربارهء منافقين نازل شده و جهتش آنست كه ايشان روزى از جناب