آيا نمىبينى كه ( اذا ) ظرف زمانست ، پس چارهاى نيست براى او از فعلى يا معناى فعلى كه متعلّق به او شود و جايز نيست كه متعلّق بقول او ( متنا ) باشد براى آنكه آن مضاف اليه است ، و مضاف اليه عمل در مضاف نميكند ، و در اين موقع جايز نباشد حمل آن بر اين فعل و نه بر ما بعد ( انّ ) از جهتى كه عمل نكند ما بعد ( انّ ) در ما قبل آن چنانچه عمل نكند ما بعد ( لا ) در ما قبل آن پس همين طور جايز نيست كه ما بعد استفهام در ما قبل آن عمل كند و دانستى كه آن متعلّق مىشود به چيزى كه دلالت مىكند بر آن قول او
( أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ )
و اين كلمه نحشر يا نبعث و مثل آنهاست از افعالى كه دلالت بر آن مىكند اين كلام .
« و امّا الشرب » پس آن مثل اكل و ضرب است ، و الشرب مثل شغل و نكر است ، و اما الشراب پس منظور مشروب و نوشيدنى است مثل طحن و مطحون و مانند آن و گاهى شرب جمع شارب ميآيد مثل راكب و ركب و تاجر و تجر و راجل و رجل .
شرح لغات :
السموم : باد گرمى است كه داخل در مسام و سوراخها و منافذ بدن مىشود و از آن مأخوذ شده سم و زهرى كه داخل در منافذ بدن مىشود ( و انسان را مسموم مىكند ) .
يحموم : سياهى شديديست كه بسبب سوختن به آتش حاصل مىشود و آن ( يفعول ) و گوشت سوخته و چربى و پيه سياه شده به آتش سوزيست ، ميگويند :
( حممت الرجل ) يعنى چهره و صورتش را چون ذغال سياه كردم .
و الترف : يعنى ممتنع و ممسك از پرداخت حقوق واجبه براى رفاهيّت و بهتر زيستن .