ربّك قرار داده و پنداشتهاند كه ابن مسعود
( وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ )
با ياء در هر دو آيه ، آيهء مذكور و آيهء 27 قرائت كرده است .
اصمعى گويد : ذو الجلال گفته نميشود مگر دربارهء خداى تعالى ، پس اين تقويت مىكند خبر را مگر آنكه ذو الجلال گاهى در غير خدا آمده است ، شاعر گويد :
فلا ذا جلال هبنه لجلاله * و لا ذا ضياع هنّ يتركن للفقر
پس نه صاحب جلال و مقام است كه براى شأن او ببخشد او را و نه صاحب ملك است كه آن را براى روز تنگدستى بگذارد ، و كسى كه رفع داده آن را بنا بر اسم بودن اجراء كرده است .
ابن جنّى گويد : قطرب عباقرى بكسره قاف غير مصروف روايت كرده و ما آن را از ابى حاتم روايت كرديم عباقرى بفتح قاف نيز بدون صرف .
ابو حاتم گويد : اشتباه نشود مگر اينكه عباقر بفتح قاف موافق است بر لحنى كه عرب به آن تكلّم مىكند ، گويد و اگر عباقرى بكسر قاف گويند و صرف كنند هر آينه بكلام عرب شبيهتر است مثل نسبت بمداين كه مداينى گفته مىشود .
سعيد بن جبير گويد : و رفارف باغهاى بهشت است ، و عبقر مكانيست .
امراء القيس گويد :
كانّ صليل المرو حين تشدّه * صليل زنوف ينتقدن بعبقرا
گوئيا در تند دويدن اسب من و سم او كه بر زمين و سنگ مىخورد و صدا مىكند مثل صداى پولهاى نقره است كه در قريهء عبقر در دست صرّافها صدا مىكند و زهير گويد :
بخيل عليها جنة عبقريّة * جديرون يوما ان ينالوا و يستعلوا