باسبهايى كه بر آنها گروهى از جنّيان عبقر سوار ميشدند شايسته و سزاوار بودند كه روزى برسند و پيروز شوند .
امّا صرف نشدن عباقرى در قاعده و قياس صرفى شاذ و اندك است و كم بودن آن در قياس با استمرار آن در استعمال مستنكر و قبيح نيست ، چنانچه از جماعتى از صرفيّين آمده كه ( استحوذ عليهم الشيطان ) در قياس صرفى شاذ و در استعمال شايع است ، و براى ما نيست كه قرائت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله را مگر آنكه تلقّى بقبول و پذيرفتن كنيم و امّا خضر بضمه ضاد پس اندك است و آن از مواضع شعر است ، چنانچه طرفه گويد : ( و راد او شقر ) .
لغات آيات :
الدمعه : سياهى و ادهام زراعت است هر گاه سياهى بر آن غالب شود و از آنست دهماء و تصغير آن دهيماء است براى داهيه و مصيبت دهيماء - ناميده شده براى تاريكى و ظلمت آن .
و الدهماء : ديك سياه است .
النضخ : بخاء معجمه بيشتر از نضح بحاء غير معجمه است براى اينكه نضح ترشّح است ، و بخاء مثل بزل سوراخى است كه از آن آب ميجوشد .
النضاخه : فواره است كه آب از آن به طرف بالا فوران و جستن مىكند .
الرمّان : مشتق از رمّ يرمّ رمّا است براى آنكه از شأن آن اينست كه دل را نرم مىكند بسبب جلا دادن دل .
الخيرات : جمع خيره است و الرجل خير مرد خوب است ، و الرجال خيار و اخيار مردان خوب و نيكانند .
و لقد طعنت مجامع الرّبلان * ربلان هند خيره الملكات