جز اينكه در بعضى روايات است كه خدا دو پيامبر را مبعوث كرد بسوى مردم انطاكيه سپس سوّم را فرستاد ، و در بعضى از آن روايات است كه خدا بعيسى وحى فرستاد كه دو نفر بفرستد سپس وصيّش شمعون را فرستاد تا آنها را خلاص كرد و مردهاى را كه خدا بدعاء آنها زنده كرد پسر پادشاه بود و او دفن شده بود ، از قبرش بيرون آمد در حالى كه خاك قبر از سرش ميريخت پس شاه گفت پسرم حال تو چگونه است ؟
گفت بابا من مرده بودم پس ديدم دو مرد در سجده افتاده و خدا را ميخوانند كه مرا زنده كند ، گفت پسرم آنها را به بينى ميشناسى گفت ، بلى پس شاه دستور داد مردم را از شهر بيرون كرده بصحرايى بردند ، و مردم يك يك از جلوى پسر شاه عبور كردند پس يكى از آن دو نفر رسيد ، بعد از عبور مردم بسيارى پس گفت بابا اين يكى از آنهاست ، پس از آن ديگرى عبور كرد او را هم شناخت و با دستش اشاره به آنها كرد ، پس پادشاه و اهل انطاكيه ايمان آوردند .
و ابن اسحاق گويد : بلكه پادشاه بكفرش باقى و با مردمش اتفاق كردند در كشتن پيامبران ، پس اين به گوش حبيب رسيد و او درب دورترين دروازههاى شهر بود پس بشتاب و عجله ميدويد و به آنها گفت بيائيد پيامبران و رسولان عيسى را اطاعت كنيد .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 385
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣٨٥