تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
و ابو حمزه ثمالى : گويد ، شنيدم على بن الحسين عليهما السلام و حسن بن حسن بن على عليهم السلام ميگفتند آن لشگر صحراء بيداء است كه زمين از قدمهاى آنها ميگيرد و فرود ميبرد . و نيز گويد : مرا حديث كرد عمرو بن مره و حمران بن اعين كه آنها شنيدند از مهاجر ملكى كه ميگفت شنيدم ام سلمه ميگفت ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ميفرمود ، پناه ميبرد پناه برى به بيت اللَّه الحرام پس خدا برانگيزاند لشگرى را بسوى او تا اينكه بدشت بيداء ميرسند ( بيداء مدينه ) و به زمين فرو ميروند . و از حذيفة بن يمان روايت شده كه پيغمبر ( ص ) ياد نمود فتنه‌اى كه ميان اهل مشرق و مغرب خواهد بود فرمود ، آنان در همان ميان جنگ با يكديگرند كه سفيانى بر ايشان خروج مىكند از وادى يابس ، با لشكر فراوان تا در دمشق فرود آيد ، پس دو لشگر بر انگيزد يكى بسوى مشرق و ديگرى را بسوى مدينه اعزام كند تا وارد شوند بر زمين بابل از شهر ملعونه بغداد ، پس ميكشند ، بيش از سه هزار نفر و به بيش از يكصد نفر از زنها تجاوز كنند و بكشند سيصد نفر از بزرگان بنى العباس را سپس بسوى كوفه حركت كنند ، پس اطراف آن را خراب نمايند ، آن گاه بيرون روند در حالى كه متوجه بشام هستند ، پس پرچم هدايت از كوفه بيرون آيد و به اين لشكر برخورد كرده و پيكار كنند و بكشند آنها را و مخبرى را هم از ايشان آزاد نگذارند و آنچه در دست ايشانست از اسيران و غنائم و مهمّات جنگى را بغنيمت بگيرند و لشگر دوّم بسوى مدينه يورش برند پس سه شبانه روز آنجا را غارت كنند سپس از آنجا بسوى مكّه حركت كنند تا وارد به بيداء شوند ، خداوند جبرئيل را برانگيزد پس ميگويد اى جبرئيل