پس وقتى من به دريا آمدم دريا به من گفت و چگونه نابينا پاسخ نابينا دهد كور دست كور گيرد « 1 » .
پس امانت بنا بر اين چيزيست كه خداوند بآسمانها و زمين و كوهها سپرده از دلائل بر يكتايى و ربوبيتش پس آنها آن را اظهار كردند و انسان كافر كتمان و انكار كرد بستمكارى و نادانيش ( و باللّه التوفيق ) و بسبب خداست توفيق ( و معناى چهارم نزد مؤلف بهترين معنا است ) .
و خداوند متعال به كلمه ( الانسان ) تمام افراد انسان را اراده نكرده بلكه آن مثل قول
إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ
« 2 » و انّ الانسان لربه لكنود ، و امّا الانسان اذا ما ابتلاه ربّه ، بدرستى كه انسان در خسران ، و بدرستى كه انسان به پروردگارش ناسپاس است ، و اما انسان هر گاه پروردگارش او را امتحان نمايد و پيامبر و اولياء خدا و مؤمنان از عموم اين آيه بيرون هستند ، و جايز نيست كه مقصود از اين انسان انسان اوّل حضرت آدم عليه السلام باشد براى قول خداى متعال ،
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ
« 3 » بدرستى كه خدا آدم را برگزيد و چگونه مىشود كسى كه خدا او را از ميان خلقش برگزيده است موصوف بصفت ظلم و جهل و ستمگرى و نادانى باشد ، آن گاه خداى سبحان بيان فرمود غرض صحيح و حكمت بالغه خود را در عرضه اين امانت .
هامش
( فيض كاشانى گويد :بر آر پنبه غفلت ز گوش پس بشنو * ز نطق خورد و كلان لا إله الّا اللَّه( 1 ) - مترجم گويد : بگفته شاعرسنى كه شافع حشرش عمر بود * كورى بود عصاكش كور دگر بود( 2 ) - سورهء و العصر آيهء دوّم و سوره و العاديات آيه 6 ، سورهء و الفجر آيهء 16 .
( 3 ) - آل عمران آيهء 33 .