تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
پس چون او را ديدم چنان بزرگ در نظرم جلوه كرد كه نتوانستم به او نگاه كنم وقتى دانستم كه رسول خدا ( ص ) او را ياد نمود ، پس به او پشت كرده و گفتم اى زينب مژده بده كه رسول خدا ( ص ) تو را خواستگارى نمود ، پس مسرور و خوش حال شد و گفت من نميتوانم كارى انجام دهم تا پروردگارم فرمان دهد ، پس برخاست و براى عبادت و شكر اين نعمت به مسجد خود رفت و نازل شد آيه :
زَوَّجْناكَها
. پس پيامبر ( ص ) با او ازدواج كرد و آميزش نمود و وليمه‌اى براى اين عروسى داد كه براى ازدواج هيچ كدام از همسرانش نداده بود ، گوسفندى ذبح نمود و همه مردم مدينه را تا آخر روز نان و گوشت داد . و از شعبى : روايت شده كه گفت زينب ( ع ) به پيامبر ( ص ) ميگفت من سه موضوع را بشما تذكر مىدهم كه هيچيك از زنان شما آنها را تذكر ندادند 1 - جدّ من و شما كيست ( عبد المطلب ) 2 - مرا خداوند متعال بشما در آسمان تزويج كرد 3 - واسطه اين امر براى من حضرت جبرئيل ( ع ) بود . سپس خداى سبحان فرمود :
ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ
يعنى بر پيامبر گناهى و تنگى نيست در آنچه كه خدا براى او حلال كرده از تزويج با زن پسرى كه به پسر خواندگى اتخاذ كرده است . و بعضى گفته‌اند : در آنچه كه خدا واجب و فرض بر او نموده از تزويج با زينب ( زن پسر خوانده‌اش ) تا باطل كند حكم جاهليت را در پسرخوانده‌ها
سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ
يعنى مانند سنّت و آئين خدا در پيامبران گذشته و طريقه و شريعت او در ايشان در زوال حرج از ايشان