تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
رفته از حق رفتن ظاهرى ، سپس پيامبر را مخاطب فرموده و گفت :
وَ إِذْ تَقُولُ
و زمانى كه مىگويى يعنى اى محمد يادآور هنگامى كه ميگفتى
لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ
با آن كسى كه خدا بر آن انعام فرمود بهدايت و رهنمايى بايمان .
وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ
و تو انعام نمودى بر آن و او را آزاد كردى . سدى و ثورى گويند : خدا بر او به محبت پيغمبر ( ص ) انعام فرمود و پيامبر بر او انعام نمود به آنكه او را پسر خوانده خود قرار داد و او زيد بن حارثه بود .
أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ
يعنى زنت را نگهدار و او را طلاق نده و اين كلام اقتضا مىكند كه مشاجره و نزاعى ميان آنها واقع شده باشد ، تا پيغمبر ( ص ) او را موعظه نموده و فرمود او را نگهدار .
وَ اتَّقِ اللَّهَ
و به ترس از خدا در طلاق گفتن آن و مفارقت از او و زيانهاى آن .
وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ
و آنچه كه در خاطرت پنهان داشته‌اى كه اگر زيد او را طلاق گفت براى خود تزويج كنى و ميترسيد آن حضرت از ملامت مردم كه بگويند دستور داد كه زيد طلاقش دهد تا خودش بگيرد . و بعضى گفته‌اند : كه آنچه را كه در دل خود مخفى كرده بود اين بود كه خداى سبحان او را آگاهى داده بود كه زينب به زودى از همسران او خواهد بود و زيد هم به زودى او را طلاق خواهد داد ، پس چون زيد نزد پيامبر ( ص ) آمد و گفت ميخواهم كه زينب را طلاق بدهم پيامبر ( ص ) به او فرمود :