( وجدنا آل مرة حين خفنا * جريرتنا هم الانف الكراما
و يسرح جارهم من حيث يمسى * كأنّ عليه مؤتنفا حراما ) « 1 »
. ابو على گويد : بنا بر اين شعر أنف كه وزن فعل است بر وزن ( فعل ) جمع بسته شده است ، زيرا كه مفرد انف انف است به دليل شعر شاعر كه گفته است :
( و حمّال المئين اذا المّت * بنا الحدثان و الأنف النصور ) « 2 »
. و انف و انف در هر دو شعر با لغتى كه در آيه آمده است فرق دارد ، زيرا آنچه كه در شعر است به معنى عدم تحمّل است ، و آنچه كه در آيه آمده است به معنى ابتداء است ، ولى انف در معنى ابتداء شنيده نشده است ، ممكن است ابن كثير آنف و أنف مانند حاذر و حذر و فاكه و فكه گمان كرده است و ( آنف ) با مدّ مناسبتر است كه به معنى آينده است از ائتناف بمعنى ابتداء ، پس آنفا بمعنى اوّلين فرصت نزديك است .
لغات آيات :
أهوائهم - أهواء جمع هواء بوده و عبارت است از خواست نفس ، گفته مىشود :
( هوى يهوى هوى فهو هو ) و استهواه هذا الأمر ، يعنى : او را به سوى خواسته - اى فرا خواند .
أشراطها - أشراط بمعنى علامات و نشانهها است ، و ( أشرط فلان نفسه للأمر ) يعنى : فلانى براى فلان كار خود را نشان كرد ، اوس بن حجر گويد :
هامش
( 1 ) - يعنى : ( با گناهانى كه داشتيم هنگامى كه ترسيديم خاندان مرة را مردمى يافتيم كه حاضر به ستم نبوده آقا و بزرگوارند ، همسايگانشان از منازل خود به راه مىافتند ، تو گويى كه آل مرة حرمت ماه حرامى را گرفته باشند )
( 2 ) - يعنى : ( بهنگام پيش آمدهاى روزگار داراى صدها افراد جنگى و ياورى )