تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
مردم آب خود را اندك اندك تهيه مىنمودند ، از تشنگى حضرت شكوه نمودند حضرت تيرى از تركش خود بيرون كشيد و به آنان دستور داد آن را در ميان آن آب كم بگذارند ، به خدا سوگند هم چنان آب براى مردم مىجوشيد تا آنجا كه همگى سيراب گشتند . در همين حال بديل بن ورقاء خزاعى همراه با جماعتى از خزاعه به سوى آنان آمد و مردم خزاعة از اهل تهامة خيرخواه پيامبر خدا ( ص ) بودند ، بديل گفت : من كعب بن لؤى و عامر بن لؤى را در حالى كه لشكرى مجهّز كرده بودند پشت سر گذاشتم و آنان با تو خواهند جنگيد و مانع ورودت به مكه خواهند شد . حضرت فرمودند : ما براى جنگ با كسى نيامده‌ايم ، بلكه براى انجام اعمال عمره آمده‌ايم ، قريش هم از جنگ خسته شده‌اند و زيان فراوان ديده‌اند ، اگر خواستند براى آنان مهلتى تعيين مىكنيم و در اين مدّت بين ما و مردم فاصله نشوند ، و اگر هم خواستند با مردم در عمره شركت كنند ، و گرنه همانگونه كه جمع شده‌اند باشند ، و چنانچه پيشنهاد مرا نپذيرفتند به آن خدايى كه جانم در كف قدرت او است به خاطر دين با آنان خواهم جنگيد تا قدرت دارم تا آن گاه كه فرمان خداوند اجراء شود . بديل گفت : گفتهء شما را به آنان مىرسانم ، بديل حركت كرد تا آنكه وارد بر قريش شد و به آنان گفت : من از نزد محمّد ( ص ) مىآيم و او چنين و چنان گفته است ، عروة بن مسعود ثقفى بپاخاسته گفت : محمّد برنامهء خوبى را به شما پيشنهاد كرده است از او بپذيريد و بگذاريد تا من به نزد او بروم ، گفتند : نزد او برو ، عروه خدمت حضرت آمده حضرت با او به مذاكره پرداخت و همان سخنانى را كه به بديل گفته بود براى عروه نيز بيان كرد ، عروه گفت : اى محمّد آيا مى - خواهى قومت را ريشه‌كن سازى ؟ آيا هيچ شنيده‌اى مردى از عرب پيش از تو ريشهء خود را قطع نمايد ؟ به خدا من جمعيّتى همراه شما مىبينم و مردمى از