تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
قبائل مختلف كه فرار خواهند كرد و تو را تنها خواهند گذاشت ، ابو بكر گفت : برو كثافت فرج بتان را بمك آيا ما از اطراف محمّد فرار مىكنيم ، و او را تنها مى - گذاريم ؟ ! گفت : اين چه كسى بود ؟ گفت : ابو بكر است ، عروه گفت : سوگند به آن خدايى كه جانم در دست او است اگر يك نيكى پاداش نداده پيش من نداشتى جوابت را مىدادم . راوى گويد : پيامبر ( ص ) به گفتگو ادامه داد و هر گاه با حضرت سخن مى - گفت ريش حضرت را در دست مىگرفت ، مغيرة بن شعبه كه بالاى سر حضرت ايستاده بود شمشيرى در دست داشت و كلاه‌خودى بسر ، هر گاه عروه دست به طرف ريش پيامبر دراز مىكرد مغيره با نوك غلاف شمشير خود روى دست او مى - زد و مىگفت : دستت را از ريش رسول خدا ( ص ) كنار بكش پيش از آنكه قطع شود ، عروه پرسيد اين چه كسى بود ؟ گفتند : او مغيرة بن شعبه است ، گفت : عجب خيانتكارى است ، نمىخواهم از خيانتت به پيامبر سعايت كنم . راوى گويد : مغيره در دوران جاهليّت با مردمى رفيق شد آنان را كشت و اموالشان را تصاحب كرد ، سپس آمد اسلام آورد ، حضرت رسول ( ص ) فرمودند : امّا اسلام آوردن او را ما پذيرفتيم ، امّا ثروتش را چون ثروتى است كه با خيانت به دست آمده است بدان نيازى نداريم . عروة زير چشمى به ياران پيامبر نگاه مىكرد مىديديد هر گاه پيامبر ( ص ) به آنان فرمانى مىدهد فورا اجرا مىكنند ، و هر گاه مىخواهد وضوء بگيرد بر سر قطرات آب وضويش همديگر را مىكشند ، و هر گاه در پيشگاه او حرف مىزنند با آهستگى سخن مىگويند ، و به خاطر تعظيم حضرتش سر به زير افكنده به حضرت تند نگاه نمىكنند . راوى گويد : عروه به سوى ياران خود بازگشت و به آنان گفت : ياران محمّد عجب ملّتى هستند ! به خدا سوگند من بر پادشاهان وارد شدم و بر قيصر روم و