( كأنّها جمل وهم و ما بقيت * الّا النحيزة و الألواح و العصب )
يعنى : ( شتر من گويى طناب ضخيمى است كه جز نفسى و استخوانها و رگهايى از آن چيزى نمانده است ) .
ابن جنى گويد : بنا بر آن قرائت كه ( مسكنهم ) خواندهاند اگر بخواهى آن را مصدر قرار مىدهى و مضاف را محذوف مىگيرى ، يعنى : ( لا ترى الّا آثار مسكنهم ) همان گونه كه ذو الرّمة گفته است :
( تقول عجوز مدرجى متروحا * على بابها من عند أهلى و غاديا )
كه مدرج در اينجا مصدر است ، و لذا مىبينيم متروحا را بنا به حاليت نصب داده است و اگر بخواهى مىگويى ( مسكنهم ) به صورت واحد به جاى جماعت .
لغات آيات :
الأحقاف - جمع حقف است كه عبارت است از تپّههاى شنى بزرگ و طولانى كه به حدّ كوه نمىرسد ، مبرد گويد : حقف تودههاى فراوان شن را گويند كه روى هم انباشته شده است كه بسيار بلند نيست ، و داراى پيچ و خمهايى است ، عجاج گويد :
( بات على أرطاة حقف أحقفا ) .
عارض - ابرها را گويند كه در عرض آسمان قرار مىگيرد .
اعشى شاعر عرب گفته است :
( يا من رأى عارضا قد بت أرمقه * كأنّما البرق فى حافاته شغل )
تدمر - تدمير عبارت است از به هلاكت رساندن ، و افكندن بعضى از چيزها روى همديگر تا ويران شده ، نابود گردد ، جرير شاعر گفته است :
( و كان لهم كبكر ثمود لما * رغى ظهرا فدمّرهم دمارا )