سياهى آن بسيار سياه باشد .
عين - جمع عيناء كسى را گويند كه داراى چشمانى درشت باشد .
اعراب آيات :
كذلك - جار و مجرور است و در موضع رفع است بنا بر آنكه خبر مبتداء باشد ، و تقدير چنين است : « الا مر كذلك » .
متقابلين منصوب است بنا بر اينكه حال باشد از يلبسون .
يلبسون جايز است كه خبر بعد از خبر باشد ، و جايز است كه حال باشد از ظرفى كه عبارتست از فى مقام ، زيرا تقدير چنين است متّقين در مقامى قرار دارند ، و مفعول يلبسون محذوف است ، و تقديرش چنين است « يلبسون ثيابا من سندس » .
و آمنين حال است از يدعون .
الْمَوْتَةَ الْأُولى
منصوب است بنا بر استثناء .
زجاج گويد : يعنى « سوى الموتة الّتى ذاقوها فى الدّنيا » مثل آنجا كه ميفرمايد :
« وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ »
كه به معنى « سوى ما قد سلف » است .
به نظر من سوى هميشه ظرف است ، الّا هم حرف است ، روى اينحساب چگونه ميتوان گفت : الا بمعنى سوى است ؟ پس بهتر آنست كه بگوئيم الّا در اينجا با ما بعدش صفت است يا بدل بمعنى غير و تقديرش اينست : « لا يذوقون فيها الموت غير الموتة الاولى » و بايد مستثنى منه موت باشد نه موتهء اولى زيرا موتهء اولى منقضى شده است ، پس ممكن نيست از موتى كه در بهشت آن را نمىچشند استثناء شود ، زيرا داخل در آن نيست كه از آن استثناء شود .