« و من يغترف عن اهله لم يزل يرى * مصارع مظلوم مجرا و مسحبا
و تدفن منه الصالحات و ان يسئ * يكن ما أساء النار فى رأس كبكبا « 1 »
. و اين شعر دليل است براى كسانى كه و يعلم را بنصب خواندهاند .
لغات آيات :
الأعلام - بمعنى كوهها و جمع علم است خنساء شاعر گفته است :
« و ان صخرا لتأتم الهداة به * كانّه علم فى راسه نار »
فيظللن - يعنى ادامه ميدهند و ثابت مىمانند ، گفته مىشود : « ظل يفعل كذا » در صورتى كه آن كار را شبانه روز انجام دهد .
رواكد - « جمع راكد » بمعنى چيزهاى ثابت است .
يوبقهن - ايباق بمعنى به هلاكت رساندن و تلف كردن است ، و بق الرجل يبق و وبق يوبق يعنى : هلاك شد .
محيص - بازگشت گاه و پناگاه .
هامش
( الأعشى فيما جاز من النصب . . . « و لفظ » عطف بوسيله فاء از عبارت مصنّف اشتباه است چون بحث سيبويه در مورد عطف بر جزاء بوسيلهء فاء و واو هر دو است بنا بر اين همانگونه كه مرحوم شعرانى توهم فرمودهاند گمان نكنيد كه « و تدفن » در شعر اعشى بايد « فتدفن » ميبود تا غرض ما تأمين شود ( كاظمى )
( 1 ) مقصود شاعر از اين شعر اين است كه هر كس از اهلش دور افتد مظلوم خواهد گشت ، و همه جا با شكست مواجه مىشود ، اگر اعمال نيك انجام دهد كارش را دفن كنند ، و اگر عمل زشتى انجام دهد بديش شهرهء آفاق گردد آن گونه كه آتش بر روى كوه بلند ، در اين شعر شاهد در « و تدفن » است كه بوسيلهء واو بر جزاء عطف شده و منصوب خوانده شده است .