خصم هستيم كه بعضى بر بعض ديگر ستم كرده و آمدهايم كه تو دربارهء ما قضاوت كنى ! يكى از آن دو مرد به ديگرى نگاه كرده و خنديد ، در اين هنگام « داود » متوجه شد آن دو مرد دو فرشته مىباشند كه خداوند به صورت دو خصم فرستاده تا « داود » را بر لغزش او متوجه كنند ، پس در اين هنگام توبه كرده و گريه نمود تا جايى كه از آب چشم او گياهى روئيده شد .
در نادرست بودن داستان فوق هيچگونه شك و ترديدى نمىباشد زيرا كه اين داستان موجب از ميان رفتن عدالت حضرت داود مىباشد ! ! چگونه درست باشد كه بگوئيم پيامبران بىعدالت بودند در حالى كه ايشان امينان بر وحى خدا و سفيران ميان مردم و خدا مىباشند و آيا جايز است كه پيامبران داراى چنين صفتى باشند كه شهادت آنان مورد قبول نبوده و مردم از شنيدن اين سخن ايشان و قبول آن منزجر و متنفر باشند ؟ !
« داود » در بيان « على » ( ع )
از حضرت « على » ( ع ) روايت شده كه فرمود :
اگر كسى بگويد كه داود زن « اوريا » را تزويج كرد بايد بداند كه من در بارهء او دو حدّ جارى كرده و تازيانه مىزنم ، يكى براى اهانت به نبوت و ديگرى طبق قانون اسلام ! « ابو مسلم » گويد : مانعى ندارد كه بگوئيم آن دو خصم واقعا دو مرد عادى بودند كه براى قضاوت به نزد « داود » آمده بودند و مسألهء ( ميش ) نيز واقعيت داشته است و ترس و هراس داود هم به اين جهت بود كه آنان در غير وقت عادى و بدون اجازه بر وى داخل شده بودند و سرزنش از اين جهت بوده كه « داود » بدون شنيدن دليل طرف دوم به نفع اولى قضاوت كرده بود
.