پس محل ( ما ) اول منصوب و محل ( ما ) دوم مرفوع مىباشد .
سپس خداوند مىگويد :
فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ
( پس چون آمد به آنان رسولان ايشان با بينهها ) يعنى زمانى كه آمد به اين كافران رسولان و پيامبرانشان كه دعوت مى - كرد ايشان را به توحيد خداوند و اخلاص عبادت براى خداوند با حجتها و آيات . . .
در اين كلام محذوفى در نظر گرفته شده كه چنين مىشود : چون آمد به ايشان پيامبرانشان با بينهها پس منكر شدند دلالت آنها را و منكر شدند وعدهاى كه خدا به رسولان خود داده بود به اين كه امت آنان را هلاك كرده و قوم آنان را نجات دهد .
فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ
( پس شادى كردند به آنچه كه از دانش در نزد ايشان بود .
« جبائى » گفته : رسولان شادى كردند به آنچه كه از علم در نزدشان بود . و عدهاى گفتهاند : كافران شادى كردند به آنچه كه از علم پيش ايشان بود ، در حالى كه آن جهل بود در حقيقت ، زيرا ايشان مىگفتند كه ما از پيامبران داناتريم ، مبعوث نشده و معذب نخواهيم شد و گمان و اعتقاد داشتند كه اين چنين فكرى علم است ، پس خداوند نيز طبق اعتقاد خود آنان نسبت به ايشان لفظ علم را اطلاق كرده است اگر چه در حقيقت علم نيست ، چنان كه لفظ ( حجت ) را به سخن باطل اطلاق مىكنند و مىگويند ( حجت داحضه دليل باطل ) و نيز خداوند مىگويد :
( ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ )
، « بچش كه تويى همانا آن مهتر گرامى - دخان - 49 » يعنى در نزد خودت و يا در نزد قومت مهتر و گرامى هستى . و اين سخن از « حسن و مجاهد » است .
« ضحاك » گويد : منظور اين است كه : شادى كردند به شركى كه به آن اعتقاد داشته و به آن اعجاب كرده و گمان مىكردند كه آن علم است ، در حالى كه