اول در اثر پيروى كردن از هواى نفس و داخل شدن شبهه است كه موجب پوشيده شدن حجت شده و از ميان رفتن ارزش آن پيش انسان مىباشد .
دوم به جهت تقليد كردن است از آن كه دقت و نظر در امور را ترك كند .
سوم بخاطر سابقه داشتن اعتقاد فاسد ناشى از اشتباه مىباشد كه مانع از تجديد نظر بر اساس فكر و علم است .
سپس خداوند آنان را متنبه ساخته و فرمود :
أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ
( آيا سير نكردند در زمين ) كه در جنبهها و مناطق آن گذر كنند .
فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ
( پس بنگريد چگونه بود سرانجام آنان كه بودند پيش از ايشان ، بودند بيشتر از ايشان ) از نظر عدد .
وَ أَشَدَّ قُوَّةً
( و شديدتر از نظر قوه ) يعنى از نظر نيرو عظيمتر و بزرگتر بودند .
وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ
( و از نظر آثار در زمين ) كه داراى بناهاى عظيم و كاخهاى باشكوهى بودند .
« مجاهد » گفته : روى بزرگى هيكل و بدنشان چون روى زمين راه مىرفتند آثارى از خود به جاى مىگذاشتند . اين گروه چون معصيت خدا را كرده و به او كافر شدند و رسولان او را تكذيب كردند ، خداوند نيز ايشان را هلاك كرده و در مقابل عذاب مستأصل كرد .
فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ
( پس بىنياز نكرد از ايشان آنچه كه بودند كسب مىكردند ) يعنى آنچه كه كسب كردند از بناها و اموال ، بىنياز نكرد از ايشان چيزى از عذاب را .
برخى گفتهاند : مقصود از اين كلام ( فما اغنى ) به معنى ( چه چيز ) است كه به اين صورت مىشود : ( چه چيز از كسب آنان بىنياز كرد ايشان را )