شد امر .
حناجر - اين لفظ جمع ( حنجره ) است ، و آن به معنى حلقوم مىباشد كاظم - اين لفظ را بر كسى گويند كه نگهدارد آنچه در قلبش قرار دارد گفته مىشود ( كظم غيظه ) « خشم خود را فرو برد » زمانى كه خشم خود را فرو برده باشد .
اعراب :
كاظمين - منصوب است بنا بر اين كه حال باشد و حال هم حمل به معنى شده است ، زيرا به ( قلب ) گفته نمىشود كه ( كاظم ) است ، پس ( كاظمين ) حال اصحاب قلوب مىباشد و مقصود چنين خواهد بود : زمانى كه قلبهاى مردم به حلقومشان برسد در حالى كه خشم خود را فرو مىنشانند . و اين كلمهء حال از ضمير در ( لدى الحناجر ) است و مقصود اين است كه آنان از همه چيز به غير از فكر آن حال متوقف مىباشند . نسبت كظم به قلب مانند نسبت كتابت به دستها مىباشد .
يطاع - اين كلمه محلا مجرور است چون صفت ( شفيع ) مىباشد
،
تفسير :
خداوند متعال در اين آيات مكلفين را از روز قيامت ترسانده و ميگويد :
وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ
( و بترسان ايشان را از روز نزديك ) كه آن روز قيامت است ، زيرا هر چيز آينده ، نزديك مىباشد و گفتهاند منظور ، روز نزديك شدن مجازات است .
إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ
( زمانى كه قلبها نزد گلوها باشد ) به جهت اين كه از شدت ترس دلها از جاى خود حركت كرده و به گلوگاهها برسد و مانند اين است قول ديگر خداوند ( و بلغت القلوب الحناجر ) ، « و برسد قلبها به گلوگاهها - احزاب - 10 » .
كاظِمِينَ
( خشم فرو برندگان ) يعنى كسانى كه غمگين و اندوهناك و افسرده