بنابراين داستان ، داستان « نه » و « آرى » گفتن است . « نه » در برابر طاغوت و « آرى » براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ائمّهء اطهار . هنگاميكه خوارج « نه » گفتند با امام على عليه السلام ، امام حسين عليه السلام ، يزيد ، معاويه و بنى عبّاس و . . به مقابله پرداختند . ولى در حقيقت آنها نمىدانستند كه چه مىخواهند ! سپس با خودشان هم درگير شدند تا اينكه منقرض شدند .
چرا كه روش نفى همهء چيز در برابر همگان « نه » گفتن ، حتّى وجود ايشان را در معرض نابودى قرار داد .
اسلام دو بعد دارد
اسلام با كلمه « لا إله إلّااللَّه » آغاز مىگردد . بنابراين اسلام حركتى است دو بعدى . زيرا هنگاميكه ما « لا إله » مىگوييم ، بدين معناست كه به پرستش بتها ، خورشيد ، ستارهها ، طاغوت ، قبيله ، نژاد ، پوست و زمين « نه » گفتهايم و آن را رد نمودهايم . از سويى ديگر ، هنگاميكه « الّا اللَّه » را ترنّم مىكنيم اين پيام را مىدهيم كه ما به خداوند ، رسول او ، جانشينانش ، حزب و سربازانش « آرى » مىگوييم و ايمان داريم .
در حالى كه خوارج تنها « لا إله » را پذيرفتند . بنابراين كسى كه پيامبر خدا را نفى مىكند ، خدا را نفى نموده و هركه على را نپذيرد ، رسول خدا را نپذيرفته ؛ و هركه حسن را نفى كند على را نفى كرده ، و هركه حسين را نپذيرد حسن را نپذيرفته ، يا به ديگر سخن ، هركه دومى را نپذيرد خود به خود اوّلى را نيز نپذيرفته و اين نفى نمودن زنجيره وار پيش خواهد رفت . متأسّفانه اين روش در تاريخمان