مصيبت و اشك
دراين زمينه يكى از سخنرانان داستان شگفتانگيزى را برايم تعريف نمود . او چنين گفت كه : ما هر سال سالنى را براى برگزارى مجالس سوگوارى در يك كشور خارجى اجاره مىكرديم . روزى يك مسيحى از من مىپرسد : شما هر سال اين سالن را براى گريستن اجاره مىنماييد در حالى كه ديگران آن را براى جشنهاى عروسى و شادى اجاره مىكنند . علّت اين امر چيست ؟ به او پاسخ دادم : زيرا ما سوگواريم . گفت : در سوگ چه كسى ؟ گفتم : در سوگ سيّد ، امام و سرورمان . گفت : چه وقت و كجا كشته شد ؟ گفتم : 1400 سال پيش . او از آنكه ما هنوز بر انسانى مىگرييم كه صدها سال پيش درگذشته است ، شگفت زده شد . پس به او گفتم : كشته شدن او معمولى نبود . چرا كه او را مظلومانه و فجيعانه به قتل رساندند . مردم پس از آنكه او را دعوت نمودند و وعده يارى رساندن به او را دادند ، به او خيانت كرده و تسليم دشمنان نمودند . دشمنانى كه او را در بيابانى خشك احاطه كردند و حتّى بر شيرخوارهاش رحمى ننمودند و آبى به او ندادند بلكه ، گلوى نازنينش را با تير شكافتند !
آن سخنران مىگويد : پس از آنكه علّت گريستن را بر امام حسين عليه السلام براى آن مرد مسيحى شرح دادم ، ناگهان بغض گلويش را فشرد و اشك از چشمانش سرازير گشت و با ما همدردى نمود .
سپس از ما خواست تا در مجالس عزادارى ابا عبداللَّه الحسين شركت نمايد .