خورشيد نيست ؛ زيرا ذات خورشيدى كه از ما پنهان است ، همان انفعالات مستمر اتمى در خورشيد مىباشد . اگر اين فعل و انفعالات نبودند ، هرگز خورشيد ، حتّى براى يك لحظه نور نمىداد . غيب در انسان نيز ، تنها حركات و سكنات او نيست ؛ بلكه غيب در نيروى قلب و سلامت اعصاب و رگها و مغزش نهفته است . اگر در حقيقت انسان دقّت نظر نماييم ، مىيابيم كه مغز او اساس حقيقت انسان نمىباشد ؛ بلكه روح ، همان مركز حقيقت انسان است . اگر دوباره با دقّت نظر كنيم ، درمىيابيم كه عقل توجيه كننده اين روح است . امّا امر بسيار مهمترى در پس اين عقل ، زندگى و نيروى نهفته در روح وجود دارد و آن ، اراده حقّ تعالى مىباشد . و اگر مشيّت ، فيض ، قدرت و نور او نبود ، هر آينه روح انسانيّت متلاشى مىگشت ؛ يا به عبارت ديگر ، اگر ارادهء الهى در ايجاد روح و قدرت در نزد انسان وجود نداشت ، هر آينه اين انسان چون جمادات يا ناتوانتر از آنها مىگشت . اگر اين گفته درست باشد كه جمادى دراين جهان شگفتى وجود داشته باشد ! . . .
بنابراين ، هر حلقه از زنجيرهء غيب ، اهمّيت و موقعيّت خود را از سطوح ژرفنگرى در آن ، به دست مىآورد . پس هرچه اين حلقه از نظر ترتيب و ژرفا دور تر باشد ، هرچه بيشتر اين اساس و مصدر را تجسّم مىبخشد . امّا نور و مظهر داراى امر مهمّى نمىباشند تا در مورد آن سخن بگوييم - اين همان غيب مىباشد .
معمولًا وجه تمايز ميان انسان و حيوان ، در ايمان به غيب مىباشد .
حيوان جز با حواس مادى ، از نفوذ در مغز و گوهر ناتوان است . انسانها نيز براساس درجاتى ، دراين مسأله متفاوت مىباشند . بنابراين انسان
امام زمان (عج) آرزوى بشريت (فارسى) — صفحة 155
مساهمون: شوشترى زاده
ص١٥٥