خطبهء 197
[ 1 ] بعض مترجمان فارسى « سالت نفسه » را روان شدن روح معنى كردهاند و متوجه نشدهاند كه با اين گونه ترجمه ، جمله « فأمررتها على وجهى » بى معنى مىماند .
شارحان « نهج البلاغه » را در معنى نفس در عبارت « و لقد سالت نفسه فى كفّى » خلاف است ، ابن ابى الحديد نويسد : گويند رسول خدا ( ص ) هنگام مرگ خون از دهن برون آورد و على ( ع ) آن خون را به روى خود ماليد ( ج 10 ، ص 183 ) . ابن ميثم نيز نفس را خون معنى كرده است و نويسد : « سيلان نفس او در كف على ( ع ) و ماليدن آن نفس را بر چهره خود » ، از نفس خون را اراده كرده است ، چه گويند رسول خدا ( ص ) هنگام مرگ خونى اندك از دهان برون ريخت و على ( ع ) آن را بر چهره ماليد ( ج 3 ، ص 441 ) .
و خويى نويسد : شارح بحرانى گويد از « نفس » خون مقصود است ، ليكن خود مىافزايد « نفس » را به معنى خون گرفتن بعيد و بلكه ضعيف است و اقوى نزد من اين است كه مقصود از « نفس » ، « نفس ناطقهء قدسيه » است و امام آن را از روى تيمن و يا به خاطر حكمتى بزرگ بر چهره ماليده است ( ج 12 ، ص 241 ) .
امّا با اين تفسير « نفس ناطقه » را چگونه مىتوان بر چهره ماليد ، خود مشكلى است .
مفيد در « ارشاد » نويسد : « چون نزديك شد كه روح از تنش برون رود ، على ( ع ) را فرمود سر مرا در كنارت بگذار كه امر خدا بيامد . چون نفس من فيضان كرد آن را به دست خود بگير و به روى خود بمال ( « ارشاد » ، چاپ علميه ، ص 176 و چنين است در « مناقب » ، ج 1 ، ص 237 و « بحار الانوار ج 22 ، ص 521 ) .
طبرسى نويسد : « رسول خدا ( ص ) جان سپرد و دست امير المؤمنين ( ع ) زير گلوى او بود . نفس او در دست وى جارى شد و على ( ع ) آن را برداشت و به چهرهء خود ماليد ( « اعلام الورى » ، دار الكتب ، ص 136 ، « بحار » ج 22 ، ص 528 ) .
ظاهر عبارت آقاى شوشترى در « نهج البلاغه » ( ج 4 ص 85 ) اين است كه از نفس روح آن مقصود است و ماليدن دست به چهره ، به خاطر تأثيرى است كه از برون شدن روح آن حضرت يافته است . لكن چنان كه ظاهر نشان مىدهد معنى كردن نفس به روح ، خالى از تكلف نيست .
يكى از معنيهاى « نفس » خون است چنان كه سموئل بن عاد گويد :
تسيل على حدّ الظَّبات نفوسنا
و ليست على غير الظَّباة تسيل
( « شرح ديوان حماسه » ، ج 1 ، ص 29 ، چاپ دار القلم ) و در كتابهاى فقهى از خون جهنده به « نفس سائله » تعبير كردهاند . امّا مشكل