[ 46 ] رسول اكرم ( ص ) .
[ 46 ] رسول اكرم ( ص ) .
[ 47 ] اين دو جمله كنايت است ، معنى لفظ به لفظ چنين است « نه نيزهء آنان را به دست مىتوانستند سود و نه سنگ سختشان را خرد توانستند نمود . » و در فارسى دو كنايتى كه نوشتيم مناسب مىنمايد .
[ 48 ] چميدن : راه رفتن ، خراميدن .
[ 49 ] توزيدن : توختن خواستن .
[ 50 ] ظاهرا اشارت است به پيمان برادرى ميان مهاجر و انصار ( عربهاى شمالى و جنوبى ) . رسول اكرم ( ص ) اندكى پس از آمدن به مدينه آن پيمان را ميان آنان بست و همگى را با هم متّحد و برادر فرمود .
[ 51 ] طلحه و زبير و ياران آن دو .
[ 52 ] معاويه و ياران او .
[ 53 ] خوارج .
[ 54 ] از شيطان ردهه ، چنان كه شارحان نوشتهاند ، حرقوص پسر زهير مقصود است كه ذو الثديه لقب داشت . ردهه ، گوديى است در كوه كه آب در آن گرد آيد ، و گفتهاند بلندى پشته امت ( « نهايه » ، ذيل رده ) . گويا فرمودهء امام اشارت است به حديثى بدين مضمون كه از طريق سعد پسر ابو وقاص روايت شده است : شيطان الردهه ، يحتدره ، يعنى : رجلا من بجيله ( « مسند » احمد بن حنبل ، تصحيح احمد محمد شاكر ، ج 3 ، ص 75 ، حديث ) كلمهء « يحتدر » در « مسند » چاپ سال ه . ق . ، و نيز در « معجم المفهرس » « يحتذر » ضبط شده ، ليكن مصّحح « مسند » آن را درست نمىداند ، و « يحتدر » را به معنى « يحدر » گرفته است : « فتادن از بالا به زير » و گويد حديث بدان صورت كه در « مسند » احمد آمده مختصر است و معنى آن روشن نيست ، و در « مجمع الزوائد » چنين است : « انه ( سعد ) سمع النبي و ذكر ذا الثّديه الذى يوجد مع اهل النهروان ، فقال شيطان الردهه يحتدره رجل من بجيله ، يقال له الاشهب ، او ابن الاشهب . علامة فى قوم ظلمه » بدين ترتيب سعد از رسول خدا ( ص ) شنيده است كه ذو الثديه شيطان گودال است و مردى از بجيله او را بر زمين مىافكند .
[ 55 ] چنان كه ابن ميثم نوشته است ، چون لشكر على ( ع ) با سپاهيان خوارج روبرو گشتند ، بانگ در افتاد و بعضى از هم گريختند و ذو الثديه در جملهء آنان بود كه از آن بانگ گريخت و در گودالى افتاد .
[ 56 ] كلاكل ، جمع كلكل ، به معنى سينه است و در اينجا استعاره از بزرگان قوم است به خاطر ديدارى و نيرومند بودن آنان ( ابن ميثم ، ) . ربيعه و مضر دو قبيلهاند از عرب عدنانى .
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 502
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٥٠٢