روز بازگشت ديدههاشان به شب بيدار است ، و پهلوهاشان از خوابگاه بر كنار ، و لبهاشان به ياد پروردگار و گناهانشان زدوده است از آمرزش خواستن بسيار .
« آنان حزب كردگارند و بدانيد كه حزب كردگار رستگارند . » پس پسر حنيف ! از خدا بترس و گردههاى نانت تو را كفايت است اگر به رهايى از آتش دوزخت عنايت است .
« 46 »
و از نامهء آن حضرت است به يكى از واليان خود
اما بعد ، تو از آنانى كه در يارى دين پشتيبانىشان را خواهانم ، و - ياد - خودستايى گنهكار را به آنان مىخوابانم ، و رخنهء مرزى را كه بيمى از آن است بدانها بستن توانم . پس در آنچه تو را مهم مىنمايد از خدا يارى جوى ، و درشتى را به اندك نرمى بياميز ، و آنجا كه مهربانى بايد راه مهربانى پوى ، و جايى كه جز درشتى به كار نيايد درشتى پيش گير ، و برابر رعيت فروتن باش ، و آنان را با گشادهرويى و نرمخويى بپذير ، و با همگان يكسان رفتار كن ، گاهى كه گوشهء چشم به آنان افكنى يا خيرهشان نگاه كنى ، يا يكى را به اشارت خوانى ، يا به يكى تحيّتى رسانى ، تا بزرگان در تو طمع ستم - بر ناتوان - نبندند ، و ناتوانان از عدالتت مأيوس نگردند ، و السّلام .
« 47 »
و از وصيّت آن حضرت ( ع ) است حسن و حسين عليهما السلام را
چون پسر ملجم - كه نفرين خدا بر او باد - او را ضربت زد شما را سفارش مىكنم به ترسيدن از خدا ، و اين كه دنيا را مخواهيد هر چند دنيا پى شما آيد ، و دريغ مخوريد بر چيزى از آن كه به دستتان نيايد ، و