( 208 )
و از سخنان آن حضرت است چون ياران او در كار حكمين با وى دو دلى نشان دادند
اى مردم ! پيوسته كار من با شما به دلخواهم بود ، تا آنكه جنگ ناتوانتان نمود . به خدا اگر جنگ كسانى را از شما گرفت ، و كسانى را به جا گذاشت ، براى دشمنانتان زيان بيشتر داشت .
من ديروز فرمان مىدادم ، و امروز فرمانم مىدهند . ديروز باز مىداشتم ، و امروز بازم مىدارند . شما زنده ماندن را دوست داريد ، و مرا نرسد به چيزى وادارمتان كه ناخوش مىانگاريد .
( 209 )
و از سخنان آن حضرت است
در بصره امام به خانهء علاء پسر زياد حارثى كه از ياران او بود رفت تا حال وى را بپرسد ، چون فراخى خانهء او را ديد فرمود : اين خانهء فراخ در دنيا به چه كارت آيد كه در آخرت نيازت به چنين خانهاى بيشتر شايد ! آرى و اگر خواهانى بدان به آخرت رسيدن هم توانى : در آن به پذيرايى مهمان خواهى نشست و با خويشاوندانت خواهى پيوست ، و حقوقى را كه بر گردن دارى بيرون توانى ساخت و به مستحقانش رسانى ، و بدينسان به آخرت نيز توانى پرداخت . [ علاء گفت : « اى امير مؤمنان ! از برادرم عاصم بن زياد به تو شكايت مىكنم . » فرمود : « چرا ؟ » گفت : « جامهاى پشمين به تن كرده و از دنيا روى برگردانيده . » امام فرمود : « او را نزد من آريد » - چون نزد وى آمد به دو گفت : ] اى دشمنك خويش ! شيطان سرگشتهات كرده و از راهت بدر برده . بر زن و فرزندانت رحمت نمىآرى ، و چنين مىپندارى كه خدا آنچه را پاكيزه