كار او را بسنده گرديد چنان كه از آن بانگ آواى طپيدن دل و لرزهء سينه خود را شنيد ، و اندكى از تجاوزكارن مانده ، و اگر خدا مرا رخصت داد كه بر ايشان بتازم و آنان را براندازم ، دولت را از آنها بازگردانم و از آن خود سازم ، جز تنى چند كه در اين سوى و آن سوى شهرها بمانند - و مردم را بترسانند - . من در خردى بزرگان عرب را به خاك انداختم و سركردگان ربيعه و مضر را هلاك ساختم . شما مىدانيد مرا نزد رسول خدا چه رتبت است ، و خويشاونديم با او در چه نسبت است . آن گاه كه كودك بودم مرا در كنار خود نهاد و بر سينهء خويشم جا داد ، و مرا در بستر خود مىخوابانيد چنان كه تنم را به تن خويش مىسود و بوى خوش خود را به من مىبويانيد . و گاه بود كه چيزى را مىجويد ، سپس آن را به من مىخورانيد . از من دروغى در گفتار نشنيد ، و خطايى در كردار نديد . هنگامى كه از شير گرفته شد خدا بزرگترين فرشته از فرشتگانش را شب و روز همنشين او فرمود تا راههاى بزرگوارى را پيمود ، و خويهاى نيكوى جهان را فراهم نمود . و من در پى او بودم - در سفر و حضر - چنان كه شتر بچّه در پى مادر . هر روز براى من از اخلاق خود نشانهاى بر پا مىداشت و مرا به پيروى آن مىگماشت . هر سال در حراء خلوت مىگزيد ، من او را مىديدم و جز من كسى وى را نمىديد . آن هنگام جز خانهاى كه رسول خدا ( ص ) و خديجه در آن بود ، در هيچ خانهاى مسلمانى را نيافته بود ، من سوّمين آنان بودم .
روشنايى وحى و پيامبرى را مىديدم و بوى نبوّت را مىشنودم . من هنگامى كه وحى بر او ( ص ) فرود آمد ، آواى شيطان را شنيدم .
گفتم : اى فرستادهء خدا اين آوا چيست ؟ گفت : « اين شيطان است كه از آن كه او را نپرستند نوميد و نگران است . همانا تو مىشنوى آنچه را من مىشنوم ،
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 222
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٢٢