كسراها و قيصرها بر آنان پادشا . آنان را از مرغزارهاى پر نعمت و درياى عراق و سرزمينهاى سبز آفاق مىربودند و به زمينهايى كه رستنى آن درمنه بود ، روانه مىنمودند ، آنجا كه بادها از هر سو در آن وزان بود ، و آنان گرفتار بدى گذران . آنان را واگذاشتند مستمند درويش ، بيابان نشين و چرانندهء اشتران پشت ريش . پستترين جايهاشان خانه ، و خشكترين بيابانشان جاى قرار و كاشانه . نه - به سوى حق - دعوتى ، تا بدان روى آرند ، و خود را - از گمراهى - باز دارند ، و نه سايهء الفتى كه رخت بدانجا افكنند و در عزّت آن زندگى كنند . حالتها ناپايدار ، دستها به خلاف هم در كار ، جمعيّت پراكنده ، در بلاى سخت و تيه نادانى دست و پا زننده ، از : زنده به گور كردن دختران ، و پرستيدن بتان و بريدن پيوند خويشان و يكديگر را غارت كنان . پس بنگريد كه نعمتهاى خدا چگونه بر آنان فرو ريخت ، هنگامى كه پيامبرى برايشان بر انگيخت . آنان را به طاعت خدا در آورد و با خواندنشان به سوى او با يكديگر سازوارشان كرد ، و چسان نعمت ، شهپر خود را بر سر آنان گسترد و جويبارهايى از آسايش و رفاه براى ايشان روان نمود ، و ملَّت اسلام ، با بركتهاى خود آنان را فراهم فرمود . پس در نعمت شريعت غرقه گرديدند ، و لذّت زندگى خرّم و فراخ آن را چشيدند . زندگىشان به سامان ، در سايهء دولتى قوىشان ، و نيكويى حال آنان را به عزّتى رساند ارجمند ، و كارهاشان استوار گرديد و دولتشان نيرومند ، چنان كه حاكم شدند بر جهانيان ، و پادشاهان زمين در اين كرانه و آن كران . كار كسانى را به دست گرفتند كه تيرشان بر آنان حكومت مىنمودند ، و بر كسانى فرمان راندند كه فرمانبر آنان بودند . نه تيرشان بر سنگ مىرسيد و نه سنگشان سبك مىگرديد . همانا شما رشتهء فرمانبردارى را از گردن گشاديد و به داوريهاى دوران جاهليت رضا داديد ، در دژ خدايى كه پيرامونتان بود رخنه نهاديد . همانا خداى سبحان بر جماعت اين امّت - مسلمان - منّت نهاد و به الفت آنان را با يكديگر پيوند داد ، پيوندى كه در سايهء آن بچمند ، و در پناه آن بيارمند . در نعمتى
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 220
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٢٠