است - تا در بندش آرد - ، و چون استخوان گلوگير ، ناىاش را بفشارد . بدانيد ! به خدايى كه جانم در دست اوست ، اين مردم بر شما پيروز خواهند شد ، نه از آن رو كه از شما به حقّ سزاوارترند ، بلكه چون شتابان فرمان باطل حاكم خود را مىبرند . و شما در گرفتن حقّ من كند كاريد - و هر يك كار را به ديگرى وامىگذاريد - . امروز مردم از ستم حاكمان خود مىترسند ، و من از ستم رعيّت خويش . خواستم تا براى جهاد بيرون شويد در خانه خزيديد ، سخن حق را به گوش شما خواندم ، نشنيديد . آشكارا و نهانتان خواندم پاسخ نگفتيد ، اندرزتان دادم نپذيرفتيد . آيا حاضرانى هستيد دور ؟ به گفتار چون اربابان ، به كردار چون مزدور ؟ سخن حكمت بر شما مىخوانم از آن مىرميد ، چنان كه بايد اندرزتان مىدهم مىپراكنيد ، به جهاد مردم ستمكارتان برمىانگيزانم ، سخن به پايان نرسيده چون مردم سبا اين سو و آن سو مىرويد . به انجمنهاى خويش باز مىگرديد و خود را فريب خوردهء موعظت وا مىنماييد . بامدادان شما را راست مىكنم ، شامگاهان چون كمان خميده پشت ، سويم باز مىآييد . شما را اندرز دادن ، سنگ خارا به ناخن سودن است و آهن موريانه خورده را با صيقل زدودن . اى مردم كه به تن حاضرند و به خرد ناپيدا ! يك سر و گونه گونها سودا ، فرماندهان به آنان مبتلا . امام شما خدا را فرمان مىبرد و شما نافرمانى او مىكنيد ، حاكم شما خدا را معصيت مىكند ، و شاميان فرمان او را مىبرند . به خدا دوست داشتم معاويه شما را چون دينار و درهم با من سودا كند ، ده تن از شما بگيرد و يك تن از مردم خود به من دهد . مردم كوفه ، گرفتار شما شدهام كه سه چيز داريد و دو چيز نداريد : كرانيد با گوشهاى شنوا ، گنگانيد با زبانهاى گويا ، كورانيد با چشمهاى بينا ، نه آزادگانيد در روز جنگ و نه به هنگام بلا برادران يكرنگ . تهىدست مانيد . اى همانند شتران بىساربان كه اگر از سويى فراهمشان كنند ، از ديگر سوى بپراكنند . به خدا ، مىبينم اگر جنگ سخت شود و آتش آن فروزان ، و نبرد گرم گردد و گرمى آن
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٨٩