از اين خطبه است :
تا آنجا كه پندارنده گمان برد ، دنيا همچون شترى زانو بسته در اختيار فرزندان اميّه است تا شير آن را به مردم خورانند ، يا چشمهاى است بىآميغ كه مردم را به آبشخورش كشانند . نه تازيانهشان از مردم برداشته شود و نه شمشير آنان ، و آن كه چنين گمان برد ، دروغ پنداشته كه نه اين است و نه آن . ليك بهرهء آنان از خوشى زندگى چندان است كه لختى شيرينى آن را در كام مزند و سپس به يك بار برونش اندازند .
( 88 )
و از خطبههاى آن حضرت است
امّا بعد ، خداوند ستمكاران روزگار را شكست نداده ، جز آنكه نخست آنان را لختى مهلت داده ، و در آسايش به روىشان گشاده . و شكست هيچ مردمى را نبسته ، جز از پس آنكه - گرد - سختى و بلا بر سرشان نشسته . پس در كمتر آن دشوارى كه از آن استقبال كرديد و اندك آن سختى كه بدان پشت كرديد ، مايهء عبرت است . نه هر كه دلى دارد ، بخردى داننده است و نه هر كه گوشى دارد نيك شنونده است ، و نه هر كه ديدهاى دارد بيننده است . در شگفتم ! و چرا شگفتى نكنم از خطاى فرقههاى چنين ، با گونه گونه حجّتهاشان در دين . نه پى پيامبرى را مىگيرند و نه پذيراى كردار جانشينند . نه غيب را باور دارند ، و نه عيب را وامىگذارند . به شبهتها كار مىكنند و به راه شهوتها مىروند . معروف نزدشان چيزى است كه شناسند و بدان خرسندند ، و منكر آن است كه آن را نپسندند . در مشكلات خود را پناه جاى ، شمارند ، و در گشودن مهمّات به رأى خويش تكيه دارند . گويى هر يك از آنان امام خويش است كه در حكمى كه مىدهد - بىتشويش است - چنان بيند كه به استوارترين دستاويزها چنگ زده و محكمترين وسيلتها را به كار برده .