خدا ، وليد بن عقبه را عامل خود قرار داد ، و خالد بن عرفطهء عذرى را بر كتاب خدا مسلط كرد كه آن را پاره كرده و بسوزانيد .
و من در جواب شما گفتم : تمام اينها را ميدانم و لكن امروز قتل او را صلاح ندانم ، و زود است كه دوغ در مشك كرهء خود را خارج نمايد ( كنايه از آنست كه به زودى نتيجهء كارها ظاهر گردد و مطلب بر همه كس روشن شود ) پس به آنچه گفتم اقرار و اعتراف نمودند .
و اما اينكه ميگوئيد : ما طلب خون عثمان نمائيم ، همانا دو پسران او عمرو و سعيد حاضرند ايشان را واگذاريد تا خون پدر مطالبه نمايند ، چه وقت طايفهء اسد « 1 » و طايفهء تيم « 2 » اولياء بنى اميه بودهاند ؟ پس ناچار محكوم شده ، و از جواب عاجز ماندند .
پس از آن عمران بن حصين خزاعى صاحب رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم كه در مدح او احاديثى وارد شده است « 3 » بر پاى خواسته و گفت : اى طلحه و اى زبير بيعت ما را با على براى بيعت با خود نشكنيد ، و ما را از اطاعت على خارج نكنيد ، و بر شكستن بيعت او وادارمان منمائيد ؛ زيرا كه رضاى خدا در آنست ، آيا در خانههاى شما جاى شما نبود كه ام الحسن را از خانهاش بدر آورده و بدينجا آورديد ؟ و شگفت در مخالفت او است با على و مسافرت اوست با شما ، پس خود را از ما باز داريد ، و از راهى كه آمدهايد برگرديد كه ما بندهء كسى كه
هامش
( 1 ) زبير بن عوام بن خويلد بن اسد بن عبد العزى بن قصى بن كلاب بن مرة بن كعب بن لوى ، قرشى اسدى ، مادرش صفيه دختر عبد المطلب است ، پس وى پسر عمهء رسول خدا و برادرزادهء خديجه ام الحسن است .
( 2 ) طلحة بن عبيد اللَّه بن عثمان بن عمرو بن كعب بن سعد بن تيم بن مرة بن كعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانه ، قرشى تيمى است ، بدين سبب ميفرمايد :
چه وقت طايفهء أسد و تيم اولياء بنى اميه بودند .
( 3 ) در نسخهء بجاى ( جاءت فيه الاحاديث ) كه ترجمه شده ( جاءت منه الاحاديث ) است ، يعنى از او احاديثى رسيده است ، يعنى جزء محدثين بوده است .