( راجع به امام عصر عجل الله عصر فرجه الشريف )
فصل صد و چهل و هفتم
و اى فرزندم محمد ، ترا و برادرت و هر كسى كه اين كتاب را بخواند وصيت و سفارش مينمايم براستى و درستى در معامله با خداوند عز و جل و رسول او صلى اللَّه عليه و آله و سلّم ، و حفظ و رعايت آنچه خدا و رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم در باره ظهور مولاى ما ( مهدى ) عليه السّلام بيان فرموده و بشارت دادهاند ؛ كه قول و عمل بسيارى از مردم در باره آن حضرت از جهات كثيره با عقيده آنان مخالفت دارد .
از آن جمله مكرر ديدهايم كه اگر عبدى يا اسبى يا درهمى و دينارى از آنان مفقود شود ظاهر و باطن ايشان يكباره متوجه به آن چيز است ، و در پيدا كردن آن كمال جد و جهد را بنمايند ، اما نديدهايم كه در تأخير ظهور آن حضرت ، و عقب افتادن اصلاح اسلام و ايمان و مسلمين ، و قطع دابر كفار و ظالمين بقدرى كه به اين چيزهاى ناچيز علاقهمندند علاقه داشته باشند ، و باندازهء كه براى از دست دادن اين اشياء متأثرند متأثر بوده باشند ، پس كسى كه حال او چنين و داراى اين حالت است چگونه ادعا نمايد كه عارف به حق خدا و رسول او صلى اللَّه عليه و آله و سلّم و معتقد بامامت آن حضرت است ؟ و چگونه دعوى موالات آن حضرت نمايد ، و در بارهء شريف معالى حضرتش مبالغه نمايد ؟
و از آن جمله است ، اينكه از آنان كه اظهار ميدارند كه رياست و ظهور آن حضرت و انفاذ احكام امامت آن جناب واجب و لازم است كسانى را ديدهايم كه اگر سلطان يا اميرى از دشمنان آن حضرت و منكرين امامت او به آنان محبت و احسانى نمايد ، و آنان را مشمول عنايات خود قرار دهد به او علاقهمند گردند و محبت او را در قلب خود جاى دهند ، و دوام و بقاى او را خواهانند ، و به حدى بوى متوجه گردند كه از طلب ( مهدى ) عليه السّلام باز مانند ، و آنچه را كه بر آنان واجب است فراموش نمايند ، كه از آن جمله است آرزوى عزل آن والى و امير