شده باشد ، تنها از « عجارده » « 1 » حكايت شده كه آنها « سورهء يوسف » را جزء قرآن نمىدانستند ، چرا كه - به پندار باطل آنها - اين سوره يك داستان عشقى است و نمىتواند وحى الهى باشد . « 2 »
آرى ! ابن مسعود هم اشتباه بزرگى داشت « 3 » كه مىپنداشت سورههاى « معوذّتين » تنها تعويذ و دعا بوده و جزء قرآن نيستند و مىگفت : « غير قرآن را با قرآن نياميزيد » و خودش اين دو سوره را از قرآنها مىزدود . « 4 »
7 . تحريف به نقيصه و آن دوگونه است :
يكى اينكه از قرآن حاضر كلماتى ساقط شود چنانچه روايت شده « ابن مسعود » آيهء سوّم سورهء « ليل » را اينگونه مىخواند :
« الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى ؛ *
« 5 » و مذكر و مؤنث » و كلمهء « ما خلق » را ساقط مىكرد . « 6 »
دوم اعتقاد به اينكه چيزهايى از قرآن حاضر - خواه عمدا يا از روى فراموشى - حذف شده ؛ حال گاهى يك حرف يا كلمه يا جملهء كاملى حذف شده و گاه آيه و حتى سورهاى از قرآن كريم ساقط شده است .
اين تحريف است كه ما شديدا آن را انكار مىكنيم و موضوع بحث و گفتگوى ما در اين كتاب است .
اين نوع تحريف ، در روايات اهل سنت كه در كتب حديثى آنها مانند صحاح ستّه آمده به چشم مىخورد و به زودى دربارهء اين روايات بحث خواهيم كرد ولى
هامش
( 1 ) . پيروان « عبد الكريم بن عجرد » رهبر يكى از فرقههاى خوارج .
( 2 ) . شهرستانى ، ملل و نحل ، ج 1 ، ص 128 و مقالات الاسلاميين ، ج 1 ، ص 178 .
( 3 ) . اين قضاوت براساس نسبتى است كه نويسندهء فتح البارى به او داده است و به نظر مىرسد اتّهامى بيش نباشد ، زيرا ابن مسعود هماره كنار على عليه السّلام بود و پس از او از همهء اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در حفظ قرآن كوشاتر و دقيقتر بود . م .
( 4 ) . فتح البارى بشرح البخارى ، ج 8 ، ص 571 .
( 5 ) . قرآن چنين است :« وَ ما خَلَقَ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى ؛و كسى كه نر و ماده را آفريد . »
( 6 ) . بخارى ، صحيح ، ج 6 ، ص 211 و ج 5 ، ص 35 .