و خالى از حقيقت نيافتيم « كسراب بقيعة يحسبه الظّمان ماءا حتى اذا جاءه لم يجده شيئا « 1 » ؛ همانند سرابى در يك كوير كه انسان تشنه [ از دور ] آن را آب مىپندارد ، اما هنگامى كه به سراغش مىآيد ، چيزى نمىيابد . »
در بخش آينده ديگر پندارهايشان را نيز مطرح خواهيم كرد .
پندارهاى نويسندهء فصل الخطاب
محدّث نورى ، كتاب فصل الخطاب را در سه مقدمه ، دوازده فصل و يك خاتمه تنظيم نموده و همهء دوازده فصل را بهعنوان دلايل اثبات تحريف كتاب عرضه كرده است . به پندار خودش آنچه او را بر اين كار واداشت اين بود كه مخالفان ، فضيلتهاى اهل بيت عليهم السّلام و عيوب دشمنانشان را از قرآن زدودهاند و اين كتاب را در پاسخ بعضى علماى آن روز هند نوشته كه پرسيده بودند چرا قرآن از امامان معصوم عليهم السّلام نام نبرده است ؟
اينك خلاصهاى از دلايل نورى را كه در ضمن اين دوازده فصل گنجانده يادآور مىشويم و به دنبال هريك ، پاسخ مناسب را خواهيم داد .
1 - در فصل اوّل مىگويد : « تحريف در كتب عهدين واقع شده است و ضرورت همگونى حوادث گذشته و حال ايجاب مىكند كه در قرآن نيز تحريف رخ داده باشد . » « 2 »
پيش از اين گفتيم : تحريف در كتب عهدين به صورت تحريف معنوى و تفسير ناروا بوده است ، علاوه بر اينكه بخشهاى زيادى از آن كتابها از بين رفته و باقيماندهء آن - به تصريح قرآن كريم - تا عهد رسالت [ پيامبر اسلام ] سالم بوده است .
و همگونى حوادث ، فقط در ريشههاى اخلاق و زندگى - كه مبتنى بر اصل
هامش
( 1 ) . نور ( 24 ) آيهء 39 .
( 2 ) . فصل الخطاب ، ص 35 - 95 .