پرسيد : « آيا در آنچه بر ما نازل شد اين عبارت را نمىيابى « ان جاهدوا كما جاهدتم اوّل مرّة ؛ جهاد كنيد همانطور كه نخستين بار جهاد كرديد . »
پاسخ داد : آن هم در ميان آنچه از قرآن ساقط شد قرار داشت . » « 1 »
4 - آيهء فراش !
چهارمين آيهاى كه به پندار عمر از قرآن حذف شده اين سخن پيامبر است :
« الولد للفراش و للعاهر الحجر ؛ فرزند براى بستر ( شوهر ) است و براى بدكاره سنگ است . » « 2 »
اينها چهار آيه بود كه به پندار عمر از قرآن حذف شده ، ولى هيچيك از اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مانند : زيد ، ابىّ و ديگران ادّعاى او را نپذيرفتند و گرنه آن را در مصحفهاى خود ثبت مىكردند . آرى ! در اين جهت با او موافقت كردند كه اينها سخنانى بوده كه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وحى شد و پيامبر هم آن را - مثل بقيّهء احكام اسلام - ابلاغ كرد .
اين انكار هماهنگ اصحاب ، خود عمر را نيز به شك واداشت لذا - حتى در زمان حكومتش - جرأت نكرد دستور دهد تا آن را در مصحفها بنويسند و اين بهانه كه مىترسم مردم بگويند عمر به كتاب خدا افزود ، يك بهانهء ظاهرى است ، چرا كه اگر واقعا مسأله برايش مسلم بود چيزى او را بازنمىداشت .
بنابراين ، قرآن بودن عبارات ياد شده حتى نزد قائلش - كه از خود شك دارد - ثابت نشده است .
5 - آيا قرآن داراى 000 ، 027 ، 1 حرف است ؟ !
« طبرانى » از « محمد بن عبيد بن آدم » از « عمر بن خطاب » روايت مىكند كه
هامش
( 1 و 2 ) . همانجا .