مشغول بود .
روزها سپرى شدند و زينب هرچه بيشتر در عبادت و خاكسارى به درگاه خدا غرقه مىشد ، تا اينكه در چهاردهم ماه رجب سال 62 هجرى ، مطابق اين روايت ، وفات او را درربود و در همينجا كه امروزه نيز زيارتگاه مصريان است ، به خاكش سپردند .
پيش از وفات ، والى نزدش آمد و از او خواست وصيتى براى او ، در نسخهء قرآنى كه بانو مىخواند ، بنويسد . اما ايشان به او فرمودند : « تو سودى از اين نخواهى برد . »
سرّ اين سخن پنهان بود تا اينكه والى دو روز پس از مرگ زينب صديقه مرد و راز كلام حضرت آشكار شد . والى را نيز مطابق وصيت خودش در جوار او دفن كردند .
دومين روايت مىگويد : عبداللَّهبنجعفر همسر زينب صديقه هنگامى كه ضعف قواى جسمانى زينب را مشاهده كرد ، او را با خود به شام برد . او در اطراف دمشق زمينى داشت . زينب مدتى در همانجا به سر برد و در همانجا از دنيا رفت و امروزه هم مرقد او در همانجاست . چه اين روايت درست باشد چه آن يكى ، كه نزد اكثر مورخان نيز صحيحتر به نظر مىرسد ، چندان فرقى نمىكند . چه ، مرقد سيده زينب امروزه در چندينجا واقع است و زائرانش از هر يك از اين زيارتگاها اجر و ثواب الهى را مىطلبند و خداى سبحان نيز آنان را در آخرت از بهترين پاداش بهرهمند مىكند و از طرفى استجابت دعاهاى آنها در هر يك از
اين مرقدها خود دليلى است بر قبولى طاعات همهء آنان .
نمونه هاى ايثار 2 - حضرت زينب ( س ) ( فارسى ) — صفحة 66
مساهمون: شريعت
ص٦٦