بنيان نهاد . همچنين هنگامى كه آن حضرت را به همراه امام زينالعابدين و ساير بنديان ديگر به صورتى جانگداز به مدينه برگرداندند ، بانو زينب مجالس عزا برپا كرد . زنان پيش او مىآمدند و زينب آنچه بر آنها گذشته بود را براى زنان بازگو مىكرد و مردم را عليه قدرت يزيد مىشوراند ، بطورى كه والى مدينه ( عمروبنسعدالاشرق ) در نامهاى به يزيد نوشت : « او زنى است گشادهزبان و خردمند و زيرك ، او و همراهانش برآنند كه براى جستن كين حسين قيام كنند . »
يزيد نيز در پاسخ او دستور داد : « بين زينب و مردم مدينه جدايى بينداز . »
و به اين ترتيب والى مدينه از بانوزينب عليها السلام خواست كه مدينه را به قصد هر جاى ديگر ترك كند ، اما آن حضرت امتناع كرد و با فرمان يزيد مخالفت كرد و گفت : « به خدا او مىداند چه مصيبتى بر ما رسيده است ، بهترين ما را كشت و باقى را چون ستوران ازاين سو به آن سو كشاند ، و روى شتران از اين گوشه به آن گوشه برد ، به خدا از مدينه پا بيرون نمىگذاريم ، هرچند كه خون ما را بريزند » .
ليكن زنان بنىهاشم با آن حضرت سخن گفتند و او را به خروج از مدينه متقاعد كردند . شايد هم خود آن حضرت خروج از مدينه را براى نهضت مفيد تشخيص داده بود .
بنا بر آنچه در تاريخ آمده است ، آن حضرت مصر را براى
نمونه هاى ايثار 2 - حضرت زينب ( س ) ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: شريعت
ص٦٣