پساز جنگ خندق ، پيامبر بهسوى مكّه رهسپار شد . آنحضرت مىخواست حج عمره به جاى آورد . در ركاب وى بسيارى از مسلمانان حركت مىكردند .
پيامبر صلى الله عليه و آله ، پرچم را به على عليه السلام سپرد . چون به بلنديهاى مكّه رسيدند ، قريش از ورود او به شهر جلوگيرى كردند اصحاب پيامبر در زير درختى گرد آمدند و با وى تا سر حد مرگ پيمان بستند . اين پيمان بعدها به نام « بيعت رضوان » خوانده شد . برخى از مفسران مىگويند آيه زير به همين مناسبت فرود آمد :
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً « 1 » . « همانا خداوند از آن مؤمنانى كه زير درخت با تو بيعت كردند خشنود شد و آنچه در دلهاى آنان بود دانست و بر آنان آرامش فروفرستاد و به پيروزى نزديك آنان را پاداش داد » .
چون قريش آمادگى كامل مسلمانان را براى جنگ مشاهده كردند ، خواستار صلح و سازش شدند .
يكى از بندهاى اين صلحنامه كه قريش بر انعقاد آن پاى مىفشردند و پيامبر صلى الله عليه و آله آن را رد كرده بود ، اين بود كه مىگفتند : محمّد ! گروهى از فرزندان و برادران و بردگان ما به سوى تو گريختهاند . آنان از دين چيزى نمىفهمند بلكه از مال و املاك ، گريختهاند . ايشان را به ما تحويل ده .
پيامبر پاسخ داد : اگر چنان كه مىگوييد آنان از دين چيزى نمىفهمند ما آگاهشان خواهيم كرد . سپس افزود : گروه قريش ! به عناد خود پايان دهيد و گرنه خداوند برشما مردى را مأمور مىكند كه گردنهايتان را به شمشير مىزند و خداوند قلب او را به ايمان آزموده است .
هامش
( 1 ) - سورهء فتح ، آيهء 18 .