رفته ، يكايك آنها را معاينه كردند . يكى از اين زنان ادعا كرد كه در ميان اين كنيزها ، كنيزى است كه نشانهء حمل با خود دارد . از اين رو دستور دادند آن كنيز را در اتاقى نگه دارند . نحرير و يارانش و نيز زنانى كه با او بودند ، مأمور مراقبت از اين اتاق شدند .
سپس احمد بن عبداللَّه در ادامهء گفتار خويش مىگويد :
مأمورينى كه گمان مىكردند آن كنيز باردار است و از او مراقبت مىكردند ، دو سال و اندى وى را زير نظر داشتند تا آنكه به اشتباه خود پىبردند . سپس ميراث امام حسن ميان مادر و برادرش ، جعفر ، تقسيم شد و مادرش ادعا كرد وصى او است و اين امر نزد قاضى ثابت شد .
سپس وى ماجراى مخالفت جعفر با وصايا را نقل كرده تا آنجا كه مىگويد :
بيرون آمديم ، وضع بر همين منوال بود ، و خليفه امروز در پى جستن نشانى از فرزند امام حسن عليه السلام است . « 1 »
بدين گونه قدرت جاهلى و استكبارى مىكوشيد ، ريشههاى امامت را از بيخ بركند و حركت اصيل مكتبى را دستخوش نابودى سازد . امّا به مقصود خود نايل نيامدند كه دست خداوند بر فراز دستان آنها بود .
يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ « 2 » .
« خواهند پرتو خدا را با دهانهاى خويش فرونشانند امّا خداوند چنين نخواهد مگر آنكه پرتو خويش را به انجام رساند ، هر چند كه كافران نا خوش دارند . »
امام حجّت عليه السلام عمويى داشت ، كه نامش جعفر بود . او ادعا مىكرد كه
هامش
( 1 ) - كمال الدين - صدوق ، ج 1 ، ص 125 .
( 2 ) - سورهء توبه ، آيهء 32 .