از او پرسش مىكرديم . در مجلس او چهل مرد حضور داشتند . عثمان بن سعيد بن عمر عمرى در برابر آنحضرت بر پا خاست و گفت : فرزند رسول خدا ! مىخواهم در بارهء مطلبى از شما سؤال كنم كه خود بدان داناتر از منى . امام به او فرمود : بنشين عثمان ! عثمان ناراحت و خشمگين برخاست تا خارج شود . امّا آنحضرت فرمود : كسى بيرون نرود . هيچ كدام از ما بيرون نرفتيم . تا پس از ساعتى كه امام ، عثمان را با صداى رسا ندا داد . عثمان روى پاهايش برخاست .
امام فرمود : آيا شما را به خاطر مطلبى كه آمدهايد ، آگهى دهم ؟ همه گفتند :
آرى اى فرزند رسول خدا ! فرمود : شما آمدهايد تا در بارهء حجّت پس از من سؤال كنيد : همه گفتند : آرى . ناگهان پسرى را ديديم مثل پارهء ماه ، شبيهتر از هر كسى به امام عسكرى ! فرمود : اين پس از من پيشواى شماست و جانشين من بر شما . او را فرمان بريد و پس از من به تفرقه دچار نشويد كه در دين خويش به هلاكت افتيد . بدانيد كه شما پس از اين روز او را نخواهيد ديد تا عمرش كامل گردد . از عثمان بن سعيد آنچه را مىگويد بپذيريد و فرمان او را اطاعت كنيد . كه او جانشين امام شماست و كار به دست اوست » . « 1 »
دورهء امامت ، چگونه آغاز شد ؟
خلفاى عبّاسى بنابر عادت معمول خويش ، هر گاه فرصتى براى كشتن اولياء اللَّه مىيافتند ، فوراً آنها را به زهر از پاى در مىآوردند .
معتصم نيز ، امام حسن عسكرى عليه السلام را به زهر شهيد كرد و سپس در صدد يافتن فرزندِ آنحضرت بر آمد تا او را نيز از ميان بردارد و به خيال خويش دنبالهء امامت را نيست و نابود گرداند .
هامش
( 1 ) - اثبات الهداة - حرّ عاملى ، ج 7 ، ص 52 .